امکان از ارسطو تا هگل
ارسطو اولین کسی بود که برای ممکنات دستهبندی ارائه کرد. به بعضی ممکنات، امکان ذاتی میگفت. مثلا اینکه بذر تبدیل به درخت میشه، امکان ذاتی اون بذره. ولی مثلا لغزش سنگ، امکان وقوعی…
ارسطو اولین کسی بود که برای ممکنات دستهبندی ارائه کرد. به بعضی ممکنات، امکان ذاتی میگفت. مثلا اینکه بذر تبدیل به درخت میشه، امکان ذاتی اون بذره. ولی مثلا لغزش سنگ، امکان وقوعیه. یعنی سنگ به شکل ذاتی نمیلغزه، این محیط اطرافه که باعث سر خوردنش میشه.
اما هگل برای اولین بار، امکانی معرفی کرد که تا قبل از اون کسی مطرحش نکرده بود. هگل میگفت، ایکس ممکنه، اگه و فقط اگه، کسی ایکس رو ممکن بدونه. مثال اجتماعیش همون انقلابه، اگه اکثریت جامعه انقلاب رو ممکن بدونن، انقلاب، امکان وقوع پیدا میکنه. دقت کنید که داریم درمورد امکان حرف میزنیم، یعنی رخ دادنش محتمل میشه، نه اینکه قطعا اتفاق میفته.
مارکس با حرف هگل موافق بود، منتهی به شکل وارونه. نکته مارکس این بود که درسته ایکس شدنی میشه اگه کسی اون رو شدنی بدونه، ولی این خود واقعیته که باعث میشه اون ایکس به ذهن کسی خطور کنه. یعنی انگار خود ایکسه که داره به انسان میرسونه من دیگه موجبات امکانم فراهم شده. مثلا تازه بعد از ظهور اینترنت بود که زمینه پدیدار شدن ایده شبکههای اجتماعی هم توی ذهن برخی اشخاص فراهم شد.
ما برای توضیح اینکه چطور یه ایکسی در ذهن شخصی ممکن میشه که هرگز پیشتر به ذهن کسی خطور نکرده، با سه انتخاب روبهروییم. یا باید وجود چیزی شبیه وحی و امداد غیبی رو بپذیریم. شخصی مبعوث میشه و از عالم بالا بهش میرسه. یا اینکه، بگیم درنهایت یه اتفاق رندومه و به شکل شانسی در ذهن آدمهایی پدیدار میشه و قائل به نوعی جبر باشیم. یعنی قبول کنیم آدمها یهجورایی عروسکهای خیمهشببازی هستن، که علم مدرن یا همون طبیعتگرایی (نچرالیسم) این روزها داره به سمتش میره. یا اینکه بدون وسط کشیدن پای متافیزیک و عالم بالا، و بدون تن دادن به جبری بودن واقعیت، بتونیم توضیحش بدیم. در ادامه میخوایم با همین مدل سوم آشنا بشیم که در عین اینکه ماتریالیستیه، تفاوت اساسی با طبیعتگرایی داره.